رواج هم‌خانگی در جامعه ایرانی / زندگی اشتراکی چگونه مرزهای «خانه» را تغییر داد؟

تبلیغات بنری

آینده– وقتی خانه از یک فضای خصوصی به یک فضای مشترک تغییر می کند، تغییراتی در احساس امنیت، استقلال، روابط اجتماعی و درک افراد از حریم خصوصی رخ می دهد که نمی توان آنها را نادیده گرفت.

به گزارش فردا “خانه” از دیرباز با خانواده، خویشاوندی و زندگی با اقوام تعریف شده است. اما در عصر حاضر این مفهوم در حال دگرگونی است. گسترش سبک زندگی مدرن همراه با تغییرات اجتماعی این مرزها را تغییر داده و مفهوم “زندگی خصوصی” را تغییر می دهد. زندگی مشترک در دنیای امروز دیگر تنها یک گزینه اقتصادی یا راهی برای غلبه بر بحران مسکن نیست. نشانه‌هایی از بازتعریف روابط انسانی، روابط روزمره و اشکال جدید همزیستی نیز دیده می‌شود. وضعیتی که در آن مردم مجبور می شوند تعادل جدیدی بین استقلال فردی، نیازهای اقتصادی و حضور دائمی دیگران پیدا کنند.

در بخش دوم گفت و گوی – با ناصر فکوهی، استاد مردم شناسی دانشگاه تهران، این سوال بررسی می شود که چگونه زندگی مشترک مرزهای سنتی خانواده، حریم خصوصی، روابط جنسیتی و درک ما از خانه را تغییر می دهد.

در ادامه مطلب گفتگوی تفصیلی – با ناصر فقوهی می‌خواند:

عواقب روانی و اجتماعی زندگی مشترک در شرایطی که افراد مجبورند با چندین هم آپارتمانی که گاهی کاملاً غریبه هستند زندگی کنند چیست؟ در این زمینه، چگونه می توان مکانیسم های شکل دهنده تعارضات بین فردی، احتمال سوء استفاده اقتصادی یا عاطفی و تأثیر این شرایط بر احساس امنیت، مرزهای اخلاقی و هنجاری، سطح اضطراب و سطح استقلال فردی را مطالعه کرد؟

زندگی مشترک در شرایط بحرانی، به ویژه اگر از روی ناچاری باشد و تا آنجا که این اجبار بیش از پیش به ناحق احساس می شود، منشأ تنش عصبی و درگیری میان فعالان اجتماعی است. برای درک این موضوع با یک مثال گویا و واضح برای هرکسی می توان به جای خانه (محل سکونت) یک دفتر یا شرکت (محل کار)، تئاتر (محل تفریح) یا هر فضای دیگری را در نظر گرفت.

در هر مکانی، در وهله اول، ممکن است افرادی را داشته باشیم که از روی میل یا از روی اجبار «وجود» داشته باشند. این اجبار گاهی کاملاً مشهود است، مثلاً در محیط های امنیتی و کیفری (زندان، پادگان و گاهی مدرسه). رابطه میل / اجبار همیشه (مثل زندان) یک رابطه مطلق نیست، بلکه یک رابطه نسبی است: افراد ممکن است تمایل کمی برای کار در یک محل کار در یک زمان و موقعیت معین داشته باشند و بودن در کنار افرادی با شرایط خاص ممکن است برای آنها جذاب نباشد.

اما در صورت تغییر مکان محل برگزاری، تغییر ساعت کار یا تغییر ترکیب افراد حاضر، ممکن است همین افراد تمایل و انگیزه بیشتری برای حضور و کار نشان دهند.

بنابراین، ما اغلب با موقعیت‌های قابل کنترل، نامطمئن و غیرقابل انعطاف مواجه هستیم. اما اگر به هر دلیلی از جمله بحران‌های سیاسی، اجتماعی، نظامی یا محیطی، انعطاف‌پذیری و انتخاب کاهش یابد و اجبار افزایش یابد، وارد وضعیت تنش فزاینده‌ای خواهیم شد.

نکته ای را که هال بیان کرد فراموش نکنیم که حتی در شرایطی که هیچ اجباری وجود ندارد و مردم به جایی که هستند، نوع کار و زندگی خود اهمیت می دهند، فقدان «فاصله» کافی – یعنی فقدان تراکم اضافی «مناسب» برای زندگی – تنش ایجاد می کند.

استرس، اضطراب و زندگی در مجاورت اجباری

بیایید در اینجا جامعه ای مانند جامعه ما را در نظر بگیریم که شاهد یکی از سخت ترین بحران های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خود در سال های اخیر است. اصولا بحث من این نیست که این بحران ها از کجا سرچشمه می گیرد، بحث من این است که در این شرایط بدون شک هر فضا تبدیل به فضایی متشنج می شود، زیرا کنش ها و تعاملات اجتماعی بنا به تعریف و از ابتدا دارای بارهای عصبی و تهاجمی شدید است. این بدان معنا نیست که وضعیت دائمی است، بلکه باید بدون هیچ شکی مدیریت شود.

نکته مهم دیگر این است که هر موقعیتی، حتی شدیدترین و ناامیدکننده ترین آنها، قابل مدیریت است. اما به شرطی که از توهم تغییر «رادیکال»، «سریع»، «یک بار» و «ساده» خلاص شویم. موضوع تنها به داشتن فضای زندگی مناسب و بدون استرس و یا محیط کاری و فراغتی مناسب و بدون استرس و در نگاه کلی جامعه ای سالم با تنش های کم که قطعاً همه در آن شادتر خواهند بود خلاصه نمی شود. مشکل این است که این مواضع عموماً در ذهن ما آرمان‌شهر هستند و واقعیت به دلایل بی‌شماری نمی‌تواند با چنین ذهنیت‌هایی که بین افراد و گروه‌های اجتماعی متفاوت است، سازگار شود.

بنابراین چاره فقط پذیرش نسبی دیگری و تلاش برای بیرون راندن تفکر «حذف» و «نفی» دیگری و اختلاف است. در این صورت باید برخی از روش های بسیار منفی مانند خشونت و پرخاشگری را با مدیریت، درک ذهنیت و رفتار خود، تجزیه و تحلیل و کار بر روی آنها کاملاً تغییر دهیم.

آنچه گفته شد برای زندگی بهتر در خانه و هر فضای بزرگتر – از شرکت تجاری گرفته تا شهر و کشور – صدق می کند. البته در شرایط بحرانی و بسته به نوع و مدت بحران، مدیریت شرایط و رسیدن به وضعیت مطلوب دشوارتر می شود، اما همچنان ممکن و دست یافتنی است.

تجربه زندگی مشترک بین زن و مرد

آیا تفاوت زیادی در تجربه زندگی زنان و مردان در چنین مکان هایی وجود دارد؟ در چارچوب فرهنگی جامعه ایران، این نوع زندگی چه نوع معانی، محدودیت ها و مخاطراتی را برای هر جنسیت ایجاد می کند؟

صد در صد مطالعات جدید در مورد جنسیت نشان می‌دهد که بسیاری از باورهای ما برخلاف عقاید زن‌ستیزانه قدیمی که در اولین موج‌های جنبش فمینیستی در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم به دست آوردیم، اشتباه است.

زمانی که جریان های دفاع از حقوق زنان با ورود زنان به جامعه به شکل قابل توجهی از اواسط قرن نوزدهم آغاز شد، برای صد سال این باور بر این بود که برای مقابله با تعصبات زن ستیزانه و کنترل قرن های قبل، باید به سمت «برابری مطلق» بین زن و مرد حرکت کرد که کم و بیش به معنای نوعی زن زدایی و خروج از جامعه است. مردانگی با «جنسیت صفر» اما به تدریج مشخص شد که تفاوت های زنانگی و مردانگی، تفاوت های بیولوژیکی و تفاوت های فرهنگی، لزوماً ناشی از تربیت زن ستیزانه نیست و باید در این حوزه بیشتر تفکر تحلیلی و عمیق داشت.

بنابراین برابری حقوقی زن و مرد و همه افراد جامعه بسیار صحیح و مناسب است، اما علاوه بر این باید تفاوت زن و مرد را نیز به رسمیت شناخت و تشخیص آن را به سازمان های مدنی دموکراتیک واگذار کرد..

امروز فضاها چه در مسکن و چه در محیط های کاری و تفریحی باید به گونه ای طراحی و مورد استفاده قرار گیرند که اکثریت مردان و زنان در آن احساس راحتی کنند..

در جامعه ایرانی به دلیل تمدن کهن از یک سو و به دلیل تنوع جغرافیایی، قومی و محلی فرهنگ های آن از سوی دیگر، روابط جنسیتی با فضا و زمان بسیار متفاوت است و این امر باید در ساخت و مدیریت فضا مورد توجه قرار گیرد. به عنوان مثال، مناطق دریای خزر در شمال و خلیج فارس و دریای عمان در جنوب، اگرچه هر دو شامل فرهنگ‌های دریایی به حساب می‌آیند، اما از نظر جنسیت و ارتباط با مکان و زمان، بی‌نهایت از نظر فرهنگی متفاوت هستند و باید با هوش طراحی و چیدمان بسیار بالا مدیریت شوند.

تمایل به اعمال فشار، زور، هم‌اختیاری ایدئولوژیک، بازار سرمایه یا هر روش دیگری برای تقلیل رفتارها و کنش‌های انسانی به فرهنگ‌ها، نه تنها نتیجه مطلوبی به بار نمی‌آورد، بلکه عموماً به واکنش متقابل خود تبدیل می‌شود.

با توجه به اهمیت نهاد خانواده و مفهوم حریم خصوصی در فرهنگ ایرانی، زندگی جمعی چه تنش ها یا همپوشانی هایی با الگوهای سنتی ایجاد می کند؟ آیا می توان این پدیده را در تضاد با ارزش های فرهنگی موجود دانست یا بخشی از فرآیند بازتعریف این ارزش هاست؟

نهاد خانواده مانند سایر نهادهای جوامع بشری در فرهنگ های مختلف و در شرایط زمانی و مکانی متفاوت، یکسان نیست و به یک شکل رشد نمی کند. این نکته ای است که چندان مورد توجه قرار نمی گیرد. مایه تاسف است که جهانی شدن با توهم ایجاد شده توسط مفهوم نادرست و تحریف شده «دهکده جهانی» این ذهنیت را تقویت می کند که همه جوامع بشری امروزی شبیه یکدیگر هستند و در نهایت ما یک مدل زیستی داریم که باید همه جا یکسان باشد.

این امر که ریشه در اندیشه های استعماری و پسااستعماری دارد، در جهانی شدن و به ویژه با تسلط بازار اقتصادی نئولیبرال و رسانه ها که صرف نظر از تنوع هویت ها و ارزش هویت ها، تنها به نفع مصرف گرایی جهانی برای تداوم نظام های تمدنی عمل می کند، تنش های زیادی را در میان گرایان مرکزی و حتی کشورهای پیرامونی و امروزی آن در اروپا (مثلاً برای خود آمریکای مرکزی و حتی کشورهای پیرامونی آن) فعال کرده است. بحران های اجتماعی و فرهنگی بزرگی ایجاد کرده است. این است که هرگاه مفهوم «جنگ داخلی» را می بینیم در چارچوب ناتوانی و عدم تحمل مردم این کشورها نسبت به یکدیگر صحبت می شود.

اما حریم خصوصی و رابطه آن با نظم عمومی، با وجود تفاوت‌هایی که قبلاً ذکر شد، هنوز در فرهنگ‌های ایرانی به‌طور گسترده وجود دارد.. همچنین با تحولاتی که خود فعالان اجتماعی بیش از دیگران تجربه می کنند و درک می کنند، این تغییرات و پیامدهای آن تا حد زیادی برای مردم روشن و شناخته شده است.

این نوع زندگی در سطح افکار عمومی چگونه بازنمایی و درک می شود؟ آیا همچنان با نوعی انگ اجتماعی همراه است یا در مسیر عادی شدن است؟ همچنین نگرش نسل های مختلف نسبت به این پدیده چه تفاوت هایی دارد؟

در آغاز و آغاز گسترش هر سبک زندگی در فضای مکان‌های غیر سنتی، انگ اجتماعی و گاه تنش‌های شدید وجود دارد. در آغاز دهه 1450، در طبقات متوسط ​​رو به بالا شهر، تبعیض و تحرک رو به بالا برای تبدیل شدن به “صاحب خانه” و اصطلاح “چهار دیواری اختیاری” بسیار رایج بود. در حالی که آنهایی که آپارتمان می خریدند به شوخی می گفتند که خانه ای «در هوا» یا در «آسمان» خریده اند.

آپارتمان نشینی به خودی خود پایین تر از خانه نشینی بود، به همین دلیل در سیاست مسکن، آپارتمان های شیک و بلندمرتبه در مناطقی مانند شهرک غرب و اولین برج های مسکونی مجلل تهران در اواخر دهه 1440 و اوایل دهه 1450 ساخته شد (بهجت، اسکان، اسکان، سکن، سحراب، سکن، و بهجت آباد، سحراب، شاهب، سحراب، سکان آباد، سکان آباد، سکان آباد، شهرک غرب، شهرک غرب و شهرک غرب و اولین برج های مسکونی مجلل در تهران). برج ها) و زندگی در آپارتمان ها وجهه اجتماعی بالاتری نسبت به قبل داد.

بنابراین، اگر منظور از موجودات و اشکال مختلف همزیستی در محیط‌های مکانی/زمانی جدید باشد، به نظر من خطر انگ همیشه وجود دارد، اما اگر تضاد ریشه‌ای وجود نداشته باشد و این اشکال جدید به صورت افراطی و شتابزده و بدون آمادگی فرهنگی جامعه امتحان نشود، لزوماً با مشکلات زیادی مواجه نخواهیم شد.

انگ، پذیرش اجتماعی و شکاف نسلی

مشکل ما این است که برخی از مسئولان به دلایل مختلف اعتماد کافی به مردم ندارند و همین موضوع باعث شد تا مردم نسبت به برخی مسئولان بی اعتماد شوند. در نتیجه شکافی بین حوزه عمومی و حوزه حکومتی پدید آمده است، شکافی که توسط همه دشمنان این فرهنگ تقویت می شود.

این کار با برافروختن آتش تفرقه و «دیگری»، قطبی کردن جامعه، و قرار دادن قطب ها در برابر یکدیگر انجام می شود. این بسیار فراتر از آسیب های خاص و محدود ناشی از یک انگ یا کلیشه های رایج در جوامع مختلف است.

چه نوع مداخلات سیاسی یا اجتماعی می تواند در کاهش پیامدهای منفی و آسیب های احتمالی این پدیده موثر باشد؟ همچنین آیا شناخت، تنظیم و نهادینه کردن این شکل از زندگی در چارچوب های قانونی و اجتماعی ضروری است؟

مداخلات دولت باید محدود و در سطح کلان سیاست باشد و تنها در صورتی معنا و تاثیر داشته باشد که حکومت دموکراتیک باشد و منعکس کننده ذهنیت و رویکرد کلی جامعه باشد. دولت باید ضامن عملکرد جامعه مدنی باشد، اما اگر خود عامل نابودی جامعه مدنی باشد، معلوم است که سیاست های چنین حکومتی (ظالم) نتیجه معکوس دارد و خود ویرانگر است و اگر به هر نحوی عمل کند، در نهایت منجر به خودباختگی و فروپاشی خواهد شد.

جامعه مدنی، سیاست گذاری و پتانسیل مدیریت بحران

اما جامعه مدنی صحیح ترین پاسخ در این زمینه است. تا جایی که جامعه مدنی در نتیجه ثبات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی از نظر کمی و کیفی افزایش می‌یابد، به همان نسبت می‌توان دید که تغییرات اجتماعی و فرهنگی دیگر «آسیب» نیستند، بلکه راه‌هایی برای خروج از بحران، التیام زخم‌ها و دستیابی به آرامش و سلامت اجتماعی هستند.

اگر تعریف مختصری ارائه شود، چگونه می توان این پدیده را صورت بندی کرد؟ از منظر تحلیلی، مزیت های اصلی و در عین حال خطرات اصلی این سبک زندگی چیست؟

اگر منظور شما از این «پدیده» پدیده همزیستی اجباری و تجمع ناخواسته افراد در مکان/زمان‌های خاص است، باید این را یک آسیب نسبتاً جدی اجتماعی تلقی کرد و بدون شک نتیجه یک بحران بیرونی است و برای مقابله با آن باید به سمت حل بحران مذکور حرکت کرد. در غیر این صورت خود این پدیده راه حلی ندارد که قابل درمان باشد.

البته هر جامعه ای مانند هر بدنی مجموعه ای از سیستم های خودایمنی دارد که از خود دفاع می کنند و سعی می کنند راهی پیدا کنند، اما جامعه ای مانند جامعه ما که با بحران های پی در پی و طولانی مدت مواجه شده است، متوجه شده است که سیستم ایمنی بدنش بسیار ضعیف است. بعید به نظر می رسد که بدون کمک فعالان اجتماعی بتوانیم انتظار تغییر را داشته باشیم. خطر اصلی این است که این آسیب‌ها به‌عنوان یک زخم اجتماعی کهنه می‌شوند و حتی اگر دیرتر خوب شوند، آثار منفی خواهند داشت.

تبلیغات بنری

منبع : پایگاه خبری fararu

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید